تبلیغات
در جستجوی دانش - داستان/ ببین چه کسی از تو خوشش می آید؟
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
داستان/ ببین چه کسی از تو خوشش می آید؟
نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند 1396
ساعت : 10:00 ب.ظ
نویسنده : محمد باقرپور
بعد از درس، شاگردها دور استاد جمع شدند. هر کس چیزی می گفت یا سوالی می پرسید. نام استاد، افلاطون بود. او فیلسوف و دانشمند بزرگی بود.
در میان صحبت ها، یکی از شاگردان گفت: استاد، امروز یکی از دوست های قدیمیم را دیدم. او از شما خیلی تعریف می کرد.
افلاطون پرسید: کدام دوستت؟
مرد اسم دوستش را گفت. افلاطون همین که اسم مرد را شنید، سرش را پایین انداخت و اخم هایش درهم رفت. شاگرد های افلاطون از اینکه دیدند استادشان یک دفعه اینقدر ناراحت شده، غمگین شدند. همان مردی که درباره دوستش حرف زده بود گفت: استاد مگر من چیز بدی گفتم که شما اینقدر ناراحت شدید؟
افلاطون که هنوز سرش را بالا آورد و آهی کشید و گفت: آن مردی که میگویی ازمن تعریف کرده، آدم نادانی است. اگر آن انسان نادان از من تعریف کرده، حتما رفتار ناپسند و بدی از من دیده که فکر کرده خوب است؛ چون هرکسی کارهای خودش را خوب و درست می داند و اگر ببیند کس دیگری هم همان کار را می کند، از او خوشش می آید.
سپس افلاطون دوباره سرش را با ناراحتی پایین انداخت و گفت: کدام یک از کارهایم نادرست بوده که یک فرد نادان از من تعریف کرده و خوشش آمده.
نظر یادت نره

:: برچسب‌ها: داستان , قابوسنامه , ببین چه کسی از تو خوشش آمده؟ ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
0987546 چهارشنبه 16 اسفند 1396 06:30 ب.ظ
سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر