تبلیغات
در جستجوی دانش

در جستجوی دانش
و ان لیس الانسان الی ما سعی 
قالب وبلاگ
در جستجوی دانش، مطالب منتخب سایت ها، مطالبی که تا حالا ندیده اید
نظر سنجی
آیا از وبلاگ راضی هستید؟





بعد از درس، شاگردها دور استاد جمع شدند. هر کس چیزی می گفت یا سوالی می پرسید. نام استاد، افلاطون بود. او فیلسوف و دانشمند بزرگی بود.
در میان صحبت ها، یکی از شاگردان گفت: استاد، امروز یکی از دوست های قدیمیم را دیدم. او از شما خیلی تعریف می کرد.
افلاطون پرسید: کدام دوستت؟
مرد اسم دوستش را گفت. افلاطون همین که اسم مرد را شنید، سرش را پایین انداخت و اخم هایش درهم رفت. شاگرد های افلاطون از اینکه دیدند استادشان یک دفعه اینقدر ناراحت شده، غمگین شدند. همان مردی که درباره دوستش حرف زده بود گفت: استاد مگر من چیز بدی گفتم که شما اینقدر ناراحت شدید؟
افلاطون که هنوز سرش را بالا آورد و آهی کشید و گفت: آن مردی که میگویی ازمن تعریف کرده، آدم نادانی است. اگر آن انسان نادان از من تعریف کرده، حتما رفتار ناپسند و بدی از من دیده که فکر کرده خوب است؛ چون هرکسی کارهای خودش را خوب و درست می داند و اگر ببیند کس دیگری هم همان کار را می کند، از او خوشش می آید.
سپس افلاطون دوباره سرش را با ناراحتی پایین انداخت و گفت: کدام یک از کارهایم نادرست بوده که یک فرد نادان از من تعریف کرده و خوشش آمده.
نظر یادت نره

برچسب ها: داستان، قابوسنامه، ببین چه کسی از تو خوشش آمده؟،
[ یکشنبه 6 اسفند 1396 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ محمد باقرپور ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


به این وبلاگ خوش آمدید
ما را از نظرات سازندخودمطلعکنیدودرپستهانظربگذارید
کانال سروش: @atoontv_blog

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه